پنجم در آوينيون در مورد فساد و خطرات كليسا به موعظه پرداخت. از سال 1364 تا 1377 رئيس كليساهاي رُوان بود. در سال 1377 اسقف ليسو شد؛ در يازدهم ژوئيهٴ سال 1382 در آنجا درگذشت. بدينسان، عمرش يا در زادگاهش نورماندي يا در پاريس گذشت.
از حدود 1360 به بعد با شارل وليعهد (تولد: 1337)، كه از سال 1364 تا 1380 به نام شارل پنجم فرزانه شاه فرانسه شد، ارتباط داشت و معلم خصوصي او و از جملهٴ مشاوران شاه در امور روحاني و از جملهٴ فضلايي بود كه از سوي شاه به ترجمهٴ آثار مهم قديم به زبان فرانسه مأمور شده بود.
2. رياضيات. مهمترين آثار رياضي اُرام عبارت است از: 1) رساله درباب اشكال مسطح
(كه اولين بار در سال 1482 چاپ و بارها تجديد چاپ شد)؛ 2) رساله درباب ميزان همانندي و
ناهمانندي شكلها، تأليف پيش از سال 1371 (كه بخشي از آن در سال 1914 چاپ شد)؛
3) رساله درباب نسبتها (چاپ سال 1505)؛ 4)
نسبتهاي الگوريسم، كه در سال 1359 يا پيش از آن نوشته شده (در سال 1868 چاپ شده) است. تاريخ تأليفات 1، 2 و 3 مسلم نيست.
دوتاي اولي دربارهٴ نظريهٴ سدههاي ميانه، در مورد طول و عرض، يعني كاربرد اين دو مختصات جغرافيايي در مطالعهٴ توابع و نمايش نموداري آنهاست. مفهوم نمودار مربوط به خيلي پيش از اُرام است و گواه آن وجود يك نمونه از سدهٴ دهم در يكي از نسخههاي خطي ماكروبيوس در مونيخ است. اُرام واژههاي طول (جغرافيايي) و عرض (جغرافيايي) را به مفهوم طول (در مختصات هندسي) و عرض (در مختصات هندسي) به كار برده است. از سوي ديگر او، برخلاف ارشميدس و آپولونيوس كه گهگاه از خطوط مُعين (كمكي) استفاده ميكردند، چنين خطوطي را به كار نبرده است. يك فكر دو جانبه را ميتوان به او نسبت داد: 1) استفادهٴ نظاممندتر از مختصات؛ 2) استفادهٴ نظامندتر از نمودارها براي نمايش نمو تابع. ممكن است اين كار بعدها كشف هندسهٴ تحليلي را آسانتر كرده باشد (هم چنان كه ارشميدس و آپولونيوس راه را به طريقي ديگر و عميقتر براي آن كشف هموار ساختند). اين رانميتوان پيشگامي در آن كشف دانست. حتي امروز هم عدهٴ زيادي هستند كه نمودار و ويژگيهاي مختلف نمودارها را ميشناسند، ولي هيچ اطلاعي از هندسهٴ تحليلي ندارند (يعني از روشي كه به شخص امكان ميدهد بدون ابهام، معادلات را به نمودارها تبديل كند يا برعكس).
اُرام بهطور شهودي ميدانست كه در بالاترين و پايينترين نقاط منحني كمترين مقدار تغيير رخ ميدهد. اين سايهاي از نظريهٴ جديد كمينهها و بيشينههاست.
رسالهٴ دوم حاوي (باب اول، فصل چهارم) نخستين اشاره در سدههاي ميانه به چهار بُعد است، كه اين مفهوم در آنجا رد شده است. تنها يك اشارهٴ قديميتر از آن ممكن است باشد كه جاي بحث دارد، يعني در شرح سيمپليكيوس (ششم ـ1) بر
السماء و العالم ارسطو. همين